الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

361

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

پيامبر صلّى اللّه عليه و إله روايت كرده و عقل با كلمهء « فيحلوون » يعنى ايشان را مانع مىشوند . ابراهيم بن منذر خرامى ، از محمد بن فليح ، از پدرش ، از هلال ، از عطاء بن يسار ، از ابى هريره ، از پيامبر صلّى اللّه عليه و إله نقل مىكند كه فرمود : هنگامى كه ايستاده بودم ، گروهى كه مىشناسمشان بر من وارد شدند . آن‌گاه شخصى ميان من و ايشان حايل شوده و گفت : بياييد ! گفتم : به كجا مىبريشان ؟ گفت : به جانب آتش ، به خدا ! گفتم : مگر چه كرده‌اند ؟ گفت : ايشان پس از تو به قهقرا برگشته ، مرتد شدند . سپس گروهى ديگر ، چنانچه من ايشان را مىشناسم . آنگاه نيز مردى ميان ما حايل شد و گفت : بياييد ! گفتم : به كجا ؟ گفت : به جانب آتش ، به خدا ! گفت : چه كرده‌اند ؟ گفت : آنها بعد از تو به گذشتهء خويش برگشته مرتد شدند . پس نمىبينم كه كسى از ايشان نجات يابد ، مگر مثل گله‌اى بدون چوپان . سعيد بن ابى مريم ، از نافع بن عمر ، از ابى مليكه ، از اسماء بنت ابو بكر ، از رسول اكرم صلّى اللّه عليه و إله نقل كرده ، آن حضرت فرمود : من نزد حوض خواهم بود و كسانى از شما بر من وارد مىشود و از وراى من گرفته مىشوند . مىگويم : خدا ايشان از من و امت من هستند . خطاب مىرسد : آيا مىدانى بعد از تو چه كردند ؟ به خدا قسم رستگار نشدند ، به دين گذشتگانشان برگشتند . ابى مليكه هميشه مىگفت : خدايا به تو پناه مىبريم از اين‌كه به دين گذشتگان خود بازگرديم يا بر دينمان فريفته شويم . « 1 » 901 - از دار فنا به دار بقا نقل است « عمر بن عبد العزيز » از « ابو حازم » درخواست اين مطلب كرد كه صدف‌وار گوش او را از درّر پند و موعظه ، مالامال دارد . ابو حازم گفت : پهلو بر زمين نه و از مرگ بالين كن ؛ آن‌گاه متأمّل شو كه در آن حالت تو را چه پسنديده و چه مكروه آيد ، پسنديده را بگير و مكروه را بگذار كه محتمل است در آن دم از دار فنا رحلت به دار بقا نمايى . « 2 » 902 - فروغ دل نقل است كه مهدى عبّاسى ، « صالح بن بشر » را گفت : ظلمتكدهء دلم را به نور وعظ و نصايح

--> ( 1 ) . صحيح بخارى ، ج 7 ، ص 208 - 207 . ( 2 ) . تاريخ مدينه دمشق ، ج 22 ، ص 45 .